تبلیغات |
از قول ایشان نقل شده است : روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت-مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
همشاگردی چقدر دلتنگ تو بودم «تصمیم کبری»، چشم انتظار عزم و اراده راسخ ماست و «دهقان فداکار» هنوز هم با بدنی عریان، پیشاپیش قطار می دود تا ایثار را به ما بیاموزد. «سرزمین ما ایران»، هنوز هم لاله زار جان های عاشقی است که در سرمای بهمن ماه، روئیده اند. دانه های یاقوت، صد دانه، صد دانه کنار هم نشسته اند تا واژه «تک» را از قاموس کتاب هایمان پاک کنند. هنوز هم «بابا آب می دهد» و مادر «آش و کشک» لذیذمان را می پزد تا در همین ابتدای راه، شین شهامت و تلاش، بر مذاق ما گوارا بیاید. «امین و اکرم»، هنوز هم ستاره های آسمان امید ما را می شمارند و انگشتان کوچک «پِتروس»، در روزنه استخرِ بالای شهر، سدی بزرگ بر روی خودبینی ها و خودخواهی های ما شده است؛ تا من تو را ببینم و من و تو ما بشویم و در راه هدفی والا و مشترک، دستان هم را بفشاریم. بچه ها این اخرین پسته که میذارم رفت تا تیر ماه سال دیگه اخه دوباره مدرسع ها شروع شده!!!!! اگه خوبی بدی دیدین؟ببخشید .تو این مدت کوتاه خیلی چیزا از همتون یاد گرفتم. راستی که این اخرین پسته پس نظر یادتون نره دوستای گلم...
در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: برای زندگی کردن 4راه پیش روی خود میبینند یا کنکور و قبولی یا سربازی به عبارت بهتر(آشخوری)یا بیشتر مواقع عاشق مشن و تا صبح واسه عشقشون شعر میگن و یا پایان زندگی و مرگ. در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسیار خون گرم و مهربان اوج جوانی، زیبا و دلربا، برای هر دختری خیلی زود ویزای پزیرش صادر میکنند.در این دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زیر نظر هستن و برایشان دامهای زیادی گسترانده شده است. بین سن27 تا 32 سالگى، مانند ترکیه هستند: بدین معنا كه در دام گرفتار شده اند و فقط به حرف رئیس بزرگ که همان خانومشان باشد گوش میدهند...پر از عشق. در سن 32 تا 40 سالگى، مثل ژاپن هستند: کاملا کاری شده اند..آینده روشن را در فعالیت شبانه روزی میبینند. بین 40 تا 50 سالگى، مانند روسیه هستند: بسیار پهناور، آرام و بسیار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات. در سن50 تا 65 سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق: با یك گذشته ى درخشان و بدون آینده. بعد از 65 سالگى، شبیه عربستان هستند: همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام می گذارند. -------------------------------------------------------------------------------- سیر تکاملی دخترخانمها ??سالگی:یعنی یه عاشق واقعیند . فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن. شوخی هم ندارن. ??سالگی:نشستن و اشک می ریزن .بهشون بی وفایی شده .کوران حوادث.... ??سالگی:دیگه اصلا عشق بی عشق .توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن. ??سالگی:از بی توجهی یه نفر رنج می برن . فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست. ??سالگی:نه , نه اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره . می دونم. ??سالگی:فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط. ??سالگی:خوش تیپ باشه،پولدار باشه،تحصیلکرده باشه،قد بلند باشه... آخ که چی نباشه. ??سالگی:همه خواستگارها رو رد می کنن. ??سالگی:زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره،فقط شجاع باشه،ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه ??سالگی:اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... ??سالگی:یه نفر می یاد ، همین خوبه ...... بله ??سالگی: آخیش... ??سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی !! همه موافقید؟ هر کس میگه اینجوری نیست جواب بده.
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور (فروغ فرخ زاد) راستی این شعر فوق العاده قشنگه اگه نخوندینش تا حالا بگین تا کاملشو واستون بذارم... نظرم یادتون نره!!!
هر بار ماهیگیر کار کشته ماهی بزرگی صید می کرد آن را در ظرفی پر از یخ می انداخت اما هر بار که ماهیگیر بی تجربه یک ماهی بزرگ صید می کرد دوباره آن را به آب می انداخت… ماهیگیر متبحر تا شب شاهد این ماجرا بود سرانجام کاسه صبرش لبریز شد و پرسید: چرا هر ماهی بزرگی که صید می کنی دوباره به آب می اندازی؟! ماهیگیر بی تجربه جواب داد: خوب معلومه برای این که من فقط یک تابه کوچک دارم!... گاهی به علت کم بودن ظرفیت هایمان نعمتهای بزرگ خداوند را از دست می دهیم
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه و شاید همه مردم شهر شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد بوی هجرت می اید بالش من پر آواز پر چلچله ها ست صبح خواهد شد و به این کاسه آب آسمان هجرت خواهد کرد باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت من به اندازه یک ابر دلم میگیرد وقتی از پنجره می بینم حوری دختر بالغ همسایه پای کمیابترین نارون روی زمین فقه می خواند چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج مثلا شاعره ای را دیدم آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش آسمان تخم گذاشت و شبی از شب ها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند یک نفر باز صدا زد : سهراب کفش هایم کو؟
حاتم را پرسیدند که :« هرگز از خود کریمتر دیدی؟» نظر یادتون نره
مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
2- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن 3- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن 4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن 1- توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن 2- توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن 3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن 4- توی ماهیتابه روغن میریزن 5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن 6- یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن 7- چند تا فحش میدن 8- دنبال كبریت میگردن 9- با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره 10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!) 11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن 12- تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن 13- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن 14- میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن 15- تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن 16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن 17- تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن 18- دنبال نمكدون میگردن 19- نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن 20- دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن 21- نمكدون رو پر از نمك میكنن 22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون 23- نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن 24- بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه 25- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن 26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن 27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن 28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون 29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه 30- تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن 31- ماهیتابه رو میندازن توی سینك 32- دنبال ظرفهای مسی میگردن 33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن 34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن 35- یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن 36- چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن 37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه 38- روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن 39- چند تا فحش میدن و بلند میشن 40- نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن 41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن 42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن 43- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن 44- پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن 45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن
• یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد
پرم از هوای گریه…پرم از ترس و گلایه … پرم از عذاب بخشش… پرم از تلخی حسرت یه لبخند تا رسیدن به حقیقت… پرم از نگاهی تب دار از یه خواهش هوس بار از نفس نفس تو تکرار از یه گریه پای اصرار از تبسمی دروغین ، محض شادی دل بهاری غمگین محض پر کشیدن تو هوای بی قراری یه عاشق محض پیوند شکوفه با گل سرخ شقایق ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ پر شدم از اشک آبی وقتی نادیده گرفته شد دل من توی جشن گل و بوسه، که به قیمت فرو ریختن این دل به پا شد پرم از یه خواهش سبز … برای گرفتن دوباره ی دستای دریا پر شدم از بغض کهنه ، توی خلوت شبانه های سردم وقتی اشکی می ریخت از غم وقتی می شکست دلم هر دم و هر دم وقتی ناخونده سرک کشید به دنیای قشنگ گلی ماتم ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ وقتی که تو اوج احساس دلی رو از ریشه کندند عشق طناب دار به پا کرد ، نه سر خودش رو بلکه با من عاشق وداع کرد نه بهار دلش ترک خورد نه شکوفه کرد نگاهی وقتی که دل یه عاشق به پاشون می شد فدایی… ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ پرم از وسوسه ناب جدایی رسیدم به نقطه ی آخر آخر دیگه دل سیر از شکفتن ، از تو از موندن شنفتن تن می دم به وسوسه های جدایی بی خیال عاشقانه های گلدون می پرم رهاتر از عشق می سپارم تو رو به صدای بارون به هوای دل سپرده ی بهاری ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ هوای دل سپرده ی بهاری که با همه ی قشنگی های ناب نابش ، دلای ما رو جدا کرد...
پرنده ی ابی روزی پرنده ی ابی رنگی،ناگهاناز پنجره وارد اتاق شما شده و در اتاق محبوس می شود.این پرنده ی گم شده،به گونه ای شما را جلب می کند و شما مصمم به نگه داری او می شوید.ولی در کمال تعجب،روز بعد،رنگ پرنده ی ابی،زرد می شود،این پرنده ی خارقالعاده هر شب،رنگش تغییر می کند.روز سوم،به رنگ قرمز روشن در می اید و روز چهارم،به طور کامل سیاه می شود.به نظر شما وقتی روز پنجم از خواب بیدار می شوید،پرنده چه رنگی پیدا کرده؟؟ 1_تغییر رنگ نداده و هنوز سیاه است. 2_به رنگ ابی اولیه بر می گردد. 3_پرنده سفید می شود. 4_پرنده طلایی رنگ می شود. کلید پرنده ی ابی پرنده ای که به اتاق شما پرواز کرد،نماد نیک بختی می باشد.ولی یک باره تغییر رنگ داده و شما را نگران می کند که شاید این خوشبختی،پایدار نباشد. واکنش شما در این موقعیت،بیان کننده ی چگونگی بر خورد شما در زمان های سخت و دودلی در زندگی واقعی می باشد. 1_افرادی که گفتند پرنده*سیاه*باقی می ماند،نگاه بدبینانه ای نسبت به زندگی دارند.ایا شما از جمله افرادی هستیدکه وقتی اتفاق بدی برایتان رخ می دهد، فکر می کنید که وضع به وجود امده هیچ وقت به حالت طبیعی باز نمی گردد. شاید بهتر باشد فکر کنید حالا که اوضاع به این بدی شده،دیگر بدتر از این نخواهد شد.باید به خاطر بسپارید که(هیچ بارانی نیست که تمام شود)و(هیچ شب تاریکی نیست که سپیده دم نداشته باشد). 2_افرادی که گفتند پرنده*ابی*می شود،افرادی خوش بین و اهل عمل می باشند باور شما بر این است که زندگی مخلوطی از خوب و بد است وجنگیدن با واقعیت سودی نخواهد داشت.ناسازگاری ها را با ارامش قبول می کنید و بدون دغدغه و ناراحتی خیال،اجازه می دهید که دوره ی بحران،مسیر خودش را طی کند. این طرز نگرش به اینده اجازه می دهد تا ناراحتی ها را بدون متلاشی شدن زندگیتان سپری کنید. 3_کسانی که گفتند پرنده*سفید* می شود انسان هایی قاطع و خونسرد هستند که در هنگام بحران وقت تلف نمی کنند دچار هیجان و تردید نشده و قاطعانه تصمیم می گیرند . اگر موقعیت خیلی وخیم شد احساس می کنید که بهتر است جلوی ضرر را گرفته و به مسیر دیگری برای هدف های خود می روید و در گرداب تاسف بیهوده غوطه ور نخواهید شد.نتیجه ی این روش منفعل،این است که همه چیز به طور طبیعی به نفع شما پیش می رود. 4_افرادی که گفتند پرنده*طلایی*میشود را می توان افرادی جسور تعریف کرد. فشار برای شما مفهومی ندارد و هر بحرانی یک موقعیت می باشد.ولی باید مراقب باشیدکه اعتماد به نفس بیش از حد کار دستتان ندهد.فاصله ی بسیار کمی بین حماقت و جسارت وجود دارد. شما چه رنگی را انتخاب کردی؟؟
شقایق گفت : با خنده نه تبدارم ، نه بیمارم یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و هوا چون کوره آتش زمین می سوخت در این صحرا که آبی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را و من ماندم نشان عشق و شیدایی اگه انگشتای محترمتون درد نمیگیره نظر بدین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
About
آری آری زندگی زیباست Archivesتیر 1390 2شهریور 1389 10 مرداد 1389 31 تیر 1389 51 خرداد 1389 55 اردیبهشت 1389 41 فروردین 1389 67 اسفند 1388 44 AuthorsK.A.H 99نادر 12 دینا 91 پاییز 59 بابابزرگ 1 اکسیژن 20 Darya 5 Links
شوخی طبیعت
ابتدا نیت كنید سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید .::.حالا
كلید
فال را فشار دهید.::.
قالب های بهار بیست
|